29 ماهگی عروسکم
سلام دخترم
29 ماهه شدنت مبارک عزیز دلممممم
اینم عکست

قبل نوشتن پیشرفتات باید ازت عذرخواهی کنم که اینقدر کم میام و وبلاگت رو بروز نمیکنم.. یا حال ندارم یا شما نمیزاری و یا...خلاصه نمیشه زیاد بیام
خب پیشرفتات رو بگم که حرف زدنت کاملتر شده کلماتی رو که قبلا دست و پا شکسته میگفتی الان کاملتر و قشنگ تر میگی
دو تا شعر دیگه هم این دو ماه حفظ شدی و کل ائمه رو این ماه یادگرفتی...پنج تن آل عبا رو هم که فاطمه رو نمیتونستی بگی و از علی میپریدی به حسن دیگه یه جورایی میگی
از پوشک هم گرفتمت که مفصلش رو تو یه پست دیگه برات میگم
یه 10 روزی هم بعد اربعین مادرجون حلیمه و خاله اعظمی اومدن خونمون و کلی بهمون خوش گذشت ولی متاسفانه عکسی از اون 10 روز ندارم برات بزارم(لباسی که تو عکس تنت هست رو هم مادرجون لطف کردن برات آوردن دستشون درد نکنه)
کلی به بودنشون عادت کرده بودی و بعد که رفتن هی میگفتی مادرجون اوجایه؟؟؟؟؟(کجاین)
الانم هی زنگ میزنیم میگی بیا خونه ما رفتی بیجن؟(بیرجند)
خلاصه کنم برات کلی خوردنی شدی اگرچه که من این مدت اصلا اعصاب ندارم و خیلی با هم درگیریم متاسفانه، ولی امیدوارم بخاطر وضعیتم باشه و این دو ماه هم به خوبی تموم شه
متاسفانه تیکه کلام من موقع عصبانیت دوستت ندارم و باهات قهرمه که تازگیا یاد گرفتی به خودم تحویلش میدی...و من واقعا نمیدونم چه عکس العملی نشون بدم
ولی واقعیت اینه که من خیلییییییییییییییییییی دوستت دارم تو دنیای منی این اعصاب خوردی من رو بزار پای وضعیتم و منو ببخش
جیگرت رو بخورم
فعلا بای عروسک خوشکلم






29 ماهگی عروسکم
